روح آرام مرا عشق چنین بی پروا کرد ... مرا از خود ستاند ... طوفان برپا کرد ...
عشق هیچ مرگی نمی شناسد، عشق بر مرگ غلبه می کند. عشق مرزهای زمان را فتح می کند.
عاشقی مقدور هر عیاش نیست، غم کشیدن کار هر نقاش نیست..
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۲۸ ساعت توسط عارفه
|
از میان تشعشات امواج نور خورشید که از پنجره ی باز اتاقم و لای پرده ی باد زده اش به صورتم زخمه میزد ... صورتی را دیدم ... خکشیده از بی آبی ... همچون کویر پر از صلبه های خاکستری.. شاید دلم سوخت ... بخاطر نگاهی که به من خیره شده بود و طلب مهر می کرد ... شایدم نه ... ... و خدا که همین نزدیکیست ...
آغاز هر روز شروع دوباره برای آموختن است آغازی برای تکاندن غبار از دل و نشاندن غنچه های محبت و عشق پس شروع دوباره زندگی بر تو مبارک....
جايي كه عشق باشد ، انسان هست ، وخدا هست . كسي كه در عشق شادي مي يابد ، در انسان شادي مي يابد ، و در خداوند شادي مي يابد . خدا عشق است . پس : عشق بورزيد !
اگر از پایان گرفتن غم هایت نا امید شده ای ، به خاطر بیاور زیباترین صبحی که تا به حال تجربه کرده ای مدیون صبرت در برابر سیاهترین شبی هستی که هیچ دلیلی برای تمام شدن نمی دید ...
دنبال یک مخاطب بودم دنبال آن تویی که همیشه در شعرهایم نهفته بود جویای یک دلگرمی جویای یک امید انگیزه ای نجیب دنبال یک حقیقت حقیقتی شاد خوشحالم خوشحال که تمام غزلهای بی مخاطب خود
مخاطب یافت درود و هزارها درود به تو که یادم کردی
اين همه شعر و سرودم مال تو
شعر بي رنگ و دروغم مال تو
به محبت به وفا و به اميد
هر چه دارم بي دريغم؛ مال تو
من طلوعم به ترنم به ترانه
از طلوع و تا غروبم مال تو
تو سپيده تو ستاره تو نويد
همه ي روشني ها هم مال تو
من اميدم همه نوروز ي توست
همه ي روزهاي سبزم مال تو
قلب من با نفسي مي گذرد
نفسم از دل و تا دم مال تو
دل عاشق به نگاهم برود
دل دريا ، هر نگاهم مال تو
شوق آواز سهيل را بشنو همه ي شور صدايم مال تو
-------------------------- دلم شکسته نازنین تنها شدم بیا ببین ای تو همه نیاز من ای تو صدای ساز من بیا کنار من همین بیا مرا از خود بگیر ... -------------------------- هر دم به بهانه ای تو را یاد کنم افسرده دلم را به یاد تو شاد کنم بی تو دل من چون کلبه ای محزون است با یاد تو این خرابه آباد کنم ............................
این ساحل خسته را تو پیدا کردی این موج نشسته را تو برپا کردی من خامُش و خسته خفته بودم ای عشق مرداب دل مرا تو دریا کردی ...............................
بیشتر از آنچه که تصور میکنی دوستت دارم و
بیشتر از آنچه باور داری عاشق تو هستم بیشتر از هر عشقی بر تو عاشقم و بیشتر از هر دیوانه ای مجنون تو هستم. عزیزم من محتاج تو هستم و بدون تو زندگی برایم مفهومی
جز تاریکی و سیاهی ندارد! دوستت دارم چونکه میدانم تو نیز مرا دوست میداری ،
دوستت دارم چونکه مرا باور داری و مرا لایق آن قلب پر از محبتت میدانی! تنها آرزویم این است که تا آخرین لحظه زندگی ام در کنارتو باشم
و جز این از خدای خویش هیچ آرزویی را ندارم عزیزم این قلب کوچک و شکسته و پر از عشق من تنها هدیه ای است
از طرف من به تو! از تمام دنیا تنها همین قلب کوچک را دارم ، همین و بس! عزیزم تا پایان با تو می مانم چونکه تنها تو هستی که
معنای واقعی عشق را به من ابراز کردی و آموختی! آموختی که عشق یعنی تا پایان زندگی ماندن و تا پایان زندگی دوست داشتن! عزیزم به جز تو کسی برای من دوست داشتنی نیست و
به جز تو کسی لایق این قلب بی طاقت من نیست هر جای دنیا که هستی بدان که در این دنیای بزرگ
کسی هست که عاشق و دیوانه تو می باشد ! هر جای دنیا که هستی بدان که من به انتظار تو می مانم تا تو را ببینم و
در آغوش خود بفشارم! عزیزم دنیا خیلی بزرگ است ، این دنیا پر از عاشق و معشوق است ،
پر از لیلی و مجنون است، اما همه عاشقان یک سو ،
و من و تو نیز یک سوی دیگریم! عزیزم تو دومین قبله عبادت منی و در همه لحظه ها بعد از خدا
تو را عبادت میکنم!
عزیزم
و تنهاتر از من دیگر تنهایی نیست! تو همان دنیای منی عزیزم ، به هر زیبایی های این دنیا که
می نگرم تو را میبینم . دوستت دارم عزیزم خیلی دوستت دارم ،
آنقدر دوستت دارم که دیگر هیچگونه جای ابرازی برای آن نیست! مستم از این عشق تو ، و پریشانم از غصه های تو و گریانم از اشکهای تو! با تو پر از امیدم ، و رنگ خوشبختی را خوش رنگ از گذشته می بینم با تو قلب من خوشبخت ترین قلب دنیاست ، با تو این دنیا برایم همان بهشت است! عزیزم دوستت دارم … چون که در میان اینهمه عاشقان تو
توانستی بمانی با قلبم ، بسازی با احساسم و درک کنی زندگی ام را ! عزیزم دوستت دارم… چون که این قلب کوچک و پر از عشق مرا
در قلبت طلسم کرده ای و نگذاشتی هیچ کس دیگر قلب مرا از تو بگیرد ! اینبار با فریاد ، با چشمهای گریان ، با قلبی عاشق ،
با اراده و با احساسی پرا از دوست داشتن میگویم که
دوستت دارم تا همه عاشقان فریاد مرا بشنوند و
به من بنگرند و شرمنده شوند! .....................
و ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ی خدای من این چه احساسی هست که من دارم این چه عشقیه خدا که به من دادی منو دیونه کرده از خودم گرفته اگه یه روز صداشو نشنوم انگار گوشام کر میشن اگه ازش خبری نتونم بگیرم دیوونه میشم وقتی میخنده بهترین حال جهان رودارم مست میشم میخام زنده باشم وقتی برام شعر میخونه فقط میخام ساکت باشم .. وای وقتی میخام یه چیز بهش بگم .. میگه دوتا بگو.. آخه دوست داره براش حرف بزنم (منم که وراج) وقتی بهش میگم برام بنویسم اینقدر میننویسه که میگم خدا این خوشکلم چقدر بیادم بوده خدا .. این چه احساسیه که من تا حالانداشتم و کسی نبوده که بهم بده ... این چه احساسی هستش که فقط اون داره و من ... یا من دارم و اون ... حس می کنم شکفتم ... باز شدم .. پرواز میکنم ، طاقتم تموم شده اصلا دیگه در اختیار خودم نیستم میخام هزار بار با اون باشم و خسته نمیشم .. با اومدنش توی زندگی من ... با حرفاش خصوصا وقتی گفت که نه هنوز میتونم معرکه باشم ... وای خدا حس نفس بهم داد ... دلم میخاد براش بمیرم دلم میخاد همیشه کنارش باشم دلم میخاد نگاش کنم دلم میخاد خودمو بهش ثابت کنم و هرگز نا امیدش نکنم .. میخام باشم همیشه پای حرفم بمونم میخام میخام میخا ا ا ا ا ا ا ا ام