خواب سبز رازقی باش 

                   عاشق همیشگی باش

                                        خسته ام از تلخی شب

                                                                تو طلوع زندگی باش

 

 

من و تو از تبار بی کسانیم

 در این غوغا چه کس را کس بدانیم

 کسی نشنیده فریاد کمک را

کمک کن تا برای هم بمانیم

 

 

می دونی دل عاشق در مقابل دل معشوق بی دل ، مثل چیه ؟

دل عاشق مثل یه لامپ مهتابی سوخته است .
دلتو می اندازی زمین . جلوی پای دلبرت . می بینتش . سفیدی و پاکیشو . میبینه چقدر ظریفه. می بینه که فقط واسه اونه که می تپه .

فکر میکنین معشوق بی دل چی کار می کنه ؟
میاد جلو . جلو و جلوتر . به دل عاشقش نگاه می کنه . یه قدم جلوتر میذاره .
پاشو میذاره روش . فشارش می ده و با نهایت خونسردی به صدای خرد شدن دل عاشقش گوش می ده .

می دونید فرق دل عاشق با اون لامپ مهتابی چیه ؟
دل عاشق میشکنه ، خرد می شه . نابود میشه . ولی آسیبی به پای معشوق بی دل نمی رسونه . پاشو نمی بره و زخمی نمی کنه . بلکه به کف پاهای قاتلش بوسه می زنه.

 

 

دیگر نکنم ز روی نادانی
قربانی عشق او غرورم را
شاید که چو بگذرم از او یابم
آن گمشده شادی و سرورم را

 

 

 

 

پیداست هنوز شقایق نشدی
زندانی زندان دقایق نشدی
وقتی که مرا از دل خود می رانی
یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی

 

شاعروفرشته ای باهم دوست شدند.....

فرشته پری به شاعردادوشاعرشعری به فرشته.....

شاعرپرفرشته رالای دفترشعرش گذاشتوشعرهایش بوی

اسمان گرفت.....

فرشته شعرشاعررازمزمه کردودهانش مزه عشق گرفت....

خداگفت دیگرتمام شد......دیگرزندگی برای هردوتان دشوار

می شود.....

زیراشاعری که بوی اسمان رابشنود زمین برایش کوچک

است......و

فرشته ای که مزه عشق رابچشد اسمان برایش کوچک است